تبلیغات
WIMIFIRE - کارکردگرایی ساختاری
URBAN-VISION
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
کارکردگرایی ساختاری

کارکردگرایی ساختاری

مقدمه

 عنوان یک رویکرد نظری، کارکردگرایی ساختاری، یا کارکردگرایی به زبان ساده، در تبیین رفتار اجتماعی به کوششی برای ایجاد و حفظ وفاق ساختاری از طریق توازن نهادی اطلاق میشود. این رویکرد به چه معنا است؟ زمانیکه جامعه شناسی در سراسر قرن نوزدهم در اروپا توسعه یافت، کارکردگرایی به عنوان چهارچوب نظری غالب میان استلالهای عمده جامعه شناختی ظاهر شد. در تمام این مدت، جامعه به عنوان ارگانیسم زیست شناختی مفهوم سازی می شد. با این قیاس، ما قادر به مطالعه کارکردهای جامعه هستیم(قلب، ریه، و غیره). با وجود این، در مورد جامعه، نهاد های جامعه ارگانهای جامعه هستند. مثل خانواده، کلیسا، و دولت. همچنین ، به عنوان ارگانیزم زیست شناختی،(کل) ارگانیسم بزرگتر از عناصرش تصورمیشود. بنابراین، نظریه کارکردگرا دیدگاهی را در مورد جامعه مطرح مکند.

 ازشانس خوشی پارسونز پیش بینی های نظریه کارکردگرای ساختاری اوخوب ازآب درامد زیرا بعد ازجنگ دوم تا دهه 60 سرمایه داری دوره ثبات نسبی ورونق اقتصادی را گذراند. شاید سیطره نظام فکری پارسونزتادهه 60 مدیون همین خوش شانسی او بوده باشد. زیرا دراواخردهه 60 با پدیدارشدن مشکلات درنظام سرمایه داری پارسونزنیزبا نظریه اش ازخاطره ها اهسته اهسته محو شد. یعنی ازاواخردهه 60 به بعد کارکردگرای ساختاری به تدریج دامنه اش جمع وازاقتدارش کاسته شد. هرچند بعد ازمرگ او درسال 1979 افکارونظریه او درقالب مکتب نوکارکردگرای – بااصلاحات وتعدیل-  باردیگراحیاء شد.

كاركردگرایی:

كاركردگرایی یا (Functionalism) ، رویكردی است كه بنیانهای نظری آن در اوایل قرن بیستم پی ریزی شده و به یاری تحقیقات تجربی بسیار صاحبنظران خود، به صورت یك نحله جامعه شناختی نظام یافته و غالب درآمده است. بنیانگذاران نخستین این رویكرد عبارت از افرادی چون مالینوفسكی و رادكلیف براون هستند كه با یك رشته مطالعات فرهنگی، به چگونگی وظایف یا كاركردهای عناصر و اجزای فرهنگی- اجتماعی پرداخته و با كشف آنها بر نقش عمده آنها درجامعه شناسی کارکردی اشکار است.

پارسونزدراولین کارعلمی خویش تصمییم می گیرد جریان های مختلف ونظریه های مختلف علوم انسانی را با یکدیگرترکیب نموده وازان یک نظریه واحد بسازد. زیرا او معتقد بود که بعد ازمطالعه اثارونظریات نظریه پردازان بزرگ قرن نوزده واوایل قرن بیستم به این نتیجه رسیده است که تمام این نظریات درمحوریک چیزدورمی زند ویک چیزرا تحلیل می کنند وان  نظریه اراده گرایانه کنش است که دران انسانها اهدافی دارند وبرای رسیدن به ان اهداف وضعیت را درنظر گرفته وابزارلازم را انتخاب می کنند. پس کنش شالوده تمام علوم انسانی است. پارسونزدرمورد اراء دورکیم به عنوان نمایند ه نظریه های کل نگروماکس وبربه عنوان نماینده نظریه های خرد نگرمی گوید ازدیدگاه وبرجامعه شناسی باید به کنش افراد دررابطه ان بادیگران بپردازد وبرای فهم درست این کنش با ید دید درکله ای صاحب کنش چه می گذردوازاین کنش چه معنای را اراده کرده است .  پس وبربه کنش می پردازد اما کنش اجتماعی نه کنش فرد فرد. همچنین است دورکیم زیرا او نیزبه معانی می پرداخت . اما ازدید اومعناها فراتروخارج ازافراد اند وکنش های انسانها تحت فرماندهی همان معنا ها است . مثلا یکی ازمهمترین معناها  وجدان جمعی است. پس هم دورکیم وهم وبربه معانی وافکارمی پردازند  منتهی یکی کارخودرا ازفرد ودیگری از کل اغازمی کند. این کوششهای پارسونزدرراستای  استخراج نظریه کنش به عنوان مخرج مشترک تمامی نظریه های نظریه پردازان قبل ازاو درکتاب  ساخت کنش اجتماعی متبلورشد که درسال 1935 منتشرشد.

. هر چند این رویكرد در جریان رشد خود و در واكنش به انتقادات بسیار از سوی منتقدین و تندرویان جامعه شناسی، جهت گیریهای متفاوتی بخود گرفته، ولی هرگز اصول اولیه و بنیانهای نظری خود را از دست نداده است.

با رجوع به مخرج مشترك رویكرد كاركردگرایی، بنظر می رسد این نحله شامل اجزا یا اصول مسلم زیر باشد:

1- جوامع باید در یك كلیت، ‌به عنوان نظامهایی متشكل از بخشهای متقابلاً مرتبط، نگریسته شوند.

2- علیت در پدیده های اجتماعی، چندگانه و متقابل است.

3- اگر چه یكپارچگی، هیچگاه تمام و كمال نیست ولی نظامهای اجتماعی اساساً در یك حالت تعادل پویا می باشند. مثلاً‌واكنش وفاق جویانه نسبت به تغییرات بیرونی، بدنبال تقلیل دامنه تغییرات درونی نظام است؛ لذا گرایش غالب نظام اجتماعی در راستای ثبات و سكون می باشد، بطوریكه از طریق مكانیزم های سازگاری و كنترل اجتماعی حفظ می شوند.

4- بعنوان برآیندی از فرض سوم، كاركردهای نامناسب، تنش ها و انحراف هایی وجود دارند كه می توانند برای مدت مدیدی دوام بیاورند؛ هرچند كه عمدتاً تمایل دارند یا خود را رفع كنند و یا سرانجام به رسمیت برسانند.

5- تغییرات عمدتاً به یك سیاق تدریجی و وفاق جویانه و نه به شیوه انقلابی و یكباره رخ می دهند؛ تغییراتی كه معلوم شوند شدید می باشند، در واقع تحت تأثیر روبنای اجتماعی هستند.

6- اصولاً تغییرات از سه خاستگاه اصلی ریشه می گیرند: سازگاری نظام با تغییر برون زا، رشد از طریق تفكیك كاركردی و ساختی، و اختراعات و نوآوریهای اعضا یا گروههای داخل جامعه .

7- مهمترین و اصلی ترین عامل موجد یكپارچگی اجتماعی، وفاق ارزشی است. آداب و رسوم ، نه تنها عمیق ترین و مهمترین خاستگاه یكپارچگی هستند، بلكه ثابت ترین جزء نظامهای اجتماعی و فرهنگی نیز می باشند .

انواع کارکردگرایی

   الف) كاركرد گرایی كلاسیك: كه غالباً با نام مالینوفسكی، مردم شناس انگلیسی- لهستانی، به عنوان پدر كاركردگرایی همراه است. مالینوفسكی در مقاله خود بنام « فرهنگ كه به مثابه مانیفست فونكسیونالیسم » تلقی می شود، نشان می دهد كه چگونه تمام اشیای مادی مورد استفاده در جامعه به نیازهای تكنیكی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روانی پاسخ می دهند ... او عقیده داشت كه جامعه و فرهنگ به مثابه مجموعه سازمان یافته و وحدت بخشی است كه كلی را تشكیل می دهد و خود متشكل از بخشهای مختلف و متعددی است. در نظر او جامعه ، نظامی به هم پیوسته و منظم است(وثوقی، 41 – 240).

 ب) كاركردگرایی نسبی گرا؛ با پیشقراولی رابرت مرتن، به نقد سه اصل كاركردگرایی كلاسیك مالینوفسكی می پردازد:

1- اصل وحدت كاركردی جامعه كه براساس آن عناصر فرهنگی و فعالیتهای اجتماعی در كل نظام اجتماعی- فرهنگی، دارای كاركرد هستند و جامعه متشكل از عناصری است كه با یكدیگر وحدت دارند.

 2- اصل عمومیت كاركردی كه براساس آن هر عنصر اجتماعی یا فرهنگی دارای كاركرد است.

3- اصل ضرورت كاركردی كه هر عنصر فرهنگی- اجتماعی را برای جامعه ضروری قلمداد می كند.

            كاركردگرایی ساختی: این رویكرد جدید به عناصر فرهنگی و اجتماعی توجهی نداشته، نقطه عزیمت خود را « جامعه » قرار داده و از هر دو لحاظ كل و جزء مورد بررسی قرار می‌دهد. در این رویكرد مقتضیات یا الزامات كاركردی، كاركردهای اساسی لازم برای ادامه بقای جامعه به شمار میروند.

            ویژگیهای نظریه پارسنز

            1- با توجه به كل نظام، به تحلیل عناصر اجتماعی یا فرهنگی نپرداخته، به كل مجموعه نظر دارد تا شرایط ادامه حیات، كاركرد و تحول و تغییر آنها را بشناسد. چنین كاركردی دارای تحلیل دو گانه ای است: امكان تفكیك ساختارهایی كه اجزای این نظام هستند، و آشكارسازی روابطی كه بین نظام و محیط آن وجود دارند.

2- با الهام از روشهای بیولوژیك در علوم اجتماعی و استفاده از سیبرنتیك، نظریه ارتباطات و نظریه مبادله، به مدل خود پویایی بخشیده ، مفهوم كاركرد را از ساخت جدا كرده و با نظام مرتبط ساخت و مجموعه ای از فعالیتهای دوگانه نظام را روشن كرد: پویش های تعامل و مبادله بین ساختهای درون نظام، و روابط مبتنی بر كنشهای متقابل و مبادله میان یك نظام و سایر نظامهایی كه آن را احاطه كرده اند.

3- اوضمن نقد فونكسیونالیسم كلاسیك، آن را به سوی فونكسیونالیسم تحول گرا تغییر داده است، چرا كه جامعه صنعتی را متحول ترین و كاملترین نظام اجتماعی می داند پارسنز، همیشه درباره داوطلب بودن مردم در فعالیتهای اجتماعی حرف می زند. اصولاً به نظر او زندگی اجتماعی بر این امر جریان دارد كه مردم، داوطلبانه قدرتها را می پذیرند و از آنها اطاعت می كنند. برعكس بندیكس، از هوادان مكتب تضاد، معتقد است نمی توان از قدرتهای مشروع در جامعه حرف زد، بلكه باید از تسلط و فرماندهی سخن گفت. تسلط، زور را به دنبال دارد. در جامعه عده ای پایگاههای مهمی را اشغال كرده و بر بقیه مسلط شده اند. وقتی از نظم اجتماعی سخن می گوییم ، در واقع از تسلط این گروه حرف می زنیم.-

 


1- پارسونزدراوایل کارش بیشتربه سطح خرد – کنش – توجه داشت هرچند منظوراو ازکنش نظام کنش بود نه رفتارافراد. اما بهرصورت اهسته اهسته ازنظام کنش پل زد به نظام اجتماعی یعنی سطح کلان و بیشتربه ساختارهای کلان اجتماعی مانند نهادها وسازمانها توجه می کرد واو با همین سخنان پایان عمرش یعنی کلان نگری وساختارنگری شناخته می شود.

 

2- پارسونزمی گوید دنیای که ما می بینیم بسیاراشفته وگیچ کنند ه است وفهم ان بسیارمشکل است ولذا برای فهم ان باید دنیای خارج را درقالب یکسری مفاهیم انتزاعی که باید این مفاهیم را خودمان بسازیم ، بریزیم ودرست بعدازان است که می توانیم درباره دنیای خارج سخن بگوییم . پیش فرض این مفهوم سازی انتزاعی این است که دنیای واقعی یک نظامی نظامنداست[1][3]. هرمفهومی مجرد وانتزاعی قسمتی ازین جهان خارج را پوشش میدهد.

 

3- به رغم ظاهربسیارمتنوع دنیای اجتماعی، دنیای اجتماعی به شیوه منطقی وعقلانی سازمان یافته است ولذا نظریه‌ای که ساخته می شود- همان مفهوم سازی انتزاعی – نیزباید انسجام منطقی ونظم درونی داشته باشد.

 

4- پارسونزفرهنگ را درجامعه تعیین کننده می داند وهرگونه تغییروتحول دران را باعث تغییروتحول درسایرابعاد جامعه می داند. جامعه درحول ومحورهنجارها ارزشها وباورها ساخته شده ومی چرخد.

 

5- منشاء تمام تغییرات فرهنگ است اما پارسونزدقیقا نگفته که فرهنگ چگونه تغییرمی کند؟. میکانیسم تغییردرفرهنگ چیست؟.اما این مطلب را گفته که هرگونه تغییروتحول بسیاردیروطولانی مدت اتفاق می افتد.

 

 

6- پارسونزدرکارهای پایانی اش به نظام شخصیتی کمترتوجه نموده واینکه انسان ازاد است دراندیشه او کمرنگ می شود.

 

7- پارسونزمعتقداست که سیستمی را که اوطراحی کرده به پویای جامعه نیزنظردارد زیرا هرکنشی واکنشی را بدنبال دارد واین ردو بدل یعنی پویای.

 

 

 

 

 

 

8- دراندیشه پارسونزنظام اجتماعی با جامعه متفاوت است. نظام اجتماعی انتزاعی تراست وبه هرمجموعه ای بالاترازدونفر صدق می کند اما جامعه دارای یک مفهوم ملموس وعنیی تراست وبریک مجموعه انسانهای خاص با مرزهای مشخص وفرهنگ مشخص – کشور- صدق می کند.

 

9- نظریه کارکردگرایی ساختاری متکی به سه اصل است: وحدت،ضرورت وعمومیت.

 

همانگونه که گفته شد پارسونزمعتقداست که محورتمام نظریه های نظریه پردازان  کنش است. – کنش غیرازرفتاراست- که پارسونزازان به کنش بنیادی تعبیردارد.

 

 کنش بنیادی چیست؟

 

 کنش بنیادی ازیک کنشگر،وسایل، اهداف ومحیط ویاوضعیت تشکیل شده است. یعنی هرکنشگراجتماعی اهدافی دارد وبرای رسیدن به ان اهداف وسایل وابزارمناسب را اختیارمی کند والبته او درخلاء انتخاب نمی کند بلکه محیط درانتخاب او کاملا نقش دارد. منظورازمحیط عوامل مادی واجتماعی است . عوامل مادی مانند وضعیت ظاهرجسمانی کنشگر- مثلادید چشم من انقدرخوب نیست که بتوانم خلبانی کنم-. موقعیت جغرافیای که دران کنشگرزندگی می کند. عوامل اجتماعی مانند عوامل اقتصادی – فعلا نمی توانم شغل مهندسی را انتخاب کنم چون برای مهندسان کاروجودندارد- عوامل فرهنگی مانند ارزشها،هنجارها،وسایرافکارواداب اجتماعی که برانتخاب هدف ووسایل تاثیرمی گذارند. مثلا اگرمن یک کاتولیک وپزشک زنان باشم متخصص سقط جنین نمی شوم زیرا این کارمخالف با ارزشهای کاتولیکی است. دراین سطح خرد پارسونزمی گوید وظیفه نظریه جامعه شناسی این است که شیوه های انتخاب افراد را قابل فهم کند ومعیارهای انتخاب را معلوم کند.

 بنابراین هرفرد دارای کنش بنیادی است اما ازانجایکه این کنش درخلاء انجام نمی شود بلکه دریک محیط کنش انجام می شود ویکی ازموضوعات موجود درمحیط کنش ، کنشگران دیگراند یعنی هرکنشی درحقیقت واکنشی است نسبت به یک کنش ویادیگرعوامل محیطی وازاینجاست که مفهوم  نظام کنش دراندیشه ای پیچیده ای پارسونزشکل می گیرد. نظام کنش ازمناسبات میان کنشگران ساخته می شود.ووقتی مجموعه ای زیادی ازکنشگران درجامعه زندگی کنند نظامهای کنش  شکل می گیرد و این مجموعه ای ازنظامهای کنش عبارت دیگرهمان نظام اجتماعی است. این اولین نکته درتغییرموضع پارسونزازتوجه به کنش بنیادی فرد- سطح خرد- به نظام های کنش – سطح کلان وجامعه - است . پارسونزیکه برکنش اراده گرایانه ای افراد معتقد بود اینک بطوراهسته زمزمه می کند که نظام های کنش ، انتخاب های افراد را نه تنها محدود بلکه تعیین می کند.

 نقش های منزلتی:

 هرکنشگری یک ازاهداف عمده اش این است که توسط کنشش رضایت خاطربیشتری را کسپ کند وبرای بدست اوردن این رضایت خاطراو خودرا موظف می داند که موافق انتظاردیگرکنشگر، عمل نماید تا او نیزموافق نظراوعمل کند ودرنتیجه رضایت خاطراو فراهم شود . نتیجه این می شود که ازهرکنشگرانتظارکنشهای معین وقابل پیش بینی می رود وبه این ترتیب قواعد وهنجارهای جمعی تقویت وبسط می یابندوخود نیزبه نوبه خود به تضمین این واکنشها کمک می کند. این فرایند نهادینه کردن نامیده می شود. یعنی تبدیل کردن مناسبات درطول زمان به هنجارها وقواعد عمومی . به عبارت دیگرچناچه بعدا خواهد امد ازدرون هرنظامی چهارخرده نظام ازطریق نهادینه کردن بوجود می اید. ( کنش بنیادی حاوی شکل جنینی چهارخرده نظام است که ازطریق فرایند نهادینه کردن تکوین می یابند).

تولید سطح منزلتی کارکردگرایی، ریشه در تشبیه اندامه‌ای اوایل قرن نوزدهم دارد و کهن‌ترین دیدگاه مفهومی در جامعه‌شناسی است و تا زمان‌های اخیر دیدگاه مسلط در این علم بود.

کارکردگرایان بر سهم عناصر اجتماعی – فرهنگی در حفظ یک کل سیستمی جامع‌تر، اغلب اوقات به مفهوم‌سازی نیازها یا ضرورت‌های اجتماعی مبادرت ورزیدند.

به عبارتی آراء آنها عبارت است از:

1) جامعه یک نظام در نظر گرفته می‌شود که دارای نیازها و ضرورت‌هایی است که می‌بایست برآورده شوند؛ تا بقاء جامعه را تضمین کنند.

2) با الهام از تکامل، آنها معتقدند نظام‌ها دارای نیازها و ضرورت‌ها و دارای حالات بهنجار و بیمارگون هستند، لذا به تعادل و ایستایی نظام اشاره می‌کنند.

3)  جامعه وقتی یک نظام در نظر گرفته شد،‌مرکب از اجزای مرتبط تلقی می‌شود و در تحلیل اجزاء مرتبط، و این‌که چگونه این اجزاء مرتبط ضرورت‌های کلهای سیستمی را برآورده و بدین ترتیب بهنجاری یا تعادل نظام را حفظ می‌کنند، در کانون توجه قرار می‌گیرد.

4) اجزای مرتبط چون مشخصاً در ارتباط با حفظ و یک کل سیستمی در نظر گرفته می‌شدند، از این رو تحلیل علی اغلب مبهم می‌گردد و در تکرارهای معلوم و غایت‌شناسی‌های غیر منطقی فرو می‌غلطد.

  انواع نظامها

 همانگونه که قبلا اشاره شد پارسونزمعتقداست برای شناخت نظام عالم ودنیای اجتماع باید انرا درقالب یکسری مفاهیم انتزاعی- باسطوح مختلف انتزاع-  ریخت وفهم کرد ولذا می توان قرارذیل سطوح مختلف مفاهیم انتزاعی پارسونزرا برشمرد:

 1-   نظام ها : نظام ها یعنی همه موجودات ، مطلق هستی. این بالاترین وانتزاعی ترین مفهوم است.

 2-   دومین سطح ،نظام های زنده :

 

3-   سومین سطح، نظام های کنش ، شامل همه چیزهای موجود درکنش بنیادی .

 

4-   چهارمین سطح ، خرده نظام های کنش : نظام های شخصیتی ، فرهنگی ، زیست شناختی واجتماعی.

 

5-   پنجمین سطح ، خرده نظام های خرده نظام ها.

 

 طبق نظرپارسونزازمرحله سوم که وارد کنشهای انسانی ودنیانی انسانی می شویم هرنظام دردرون خود چهارخرده نظام دارد تابرای ادامه حیات، هرکدام یکی ازاین نیازهای کارکردی را براورده سازد. اینکه هرنظام چهار خرده نظام دارد- نه کم ونه زیاد- به همین دلیل است که تمام نیازهای حیاتی شان درچهارنیازاساسی وکارکردی نهفته وقابل برگشت است.

 خرده نظام ها نیزچون به نوبه خود نظام است خود نیزچهارخرده نظام دارد واین روند تا بی نهایت ادام می یابد. اما دراینجا تنها ازباب مثال تنها به چند تای انها اشاره می شود. ازجمله خرده نظام ها درسطح چهارم ، نظام اجتماعی بود که چون خود نظام است چهارخرده نظام دارد: نظام نظام سیاسی- موضوع علم سیاست- نظام جامعه پذیری –موضوع روان شناسی اجتماعی-  اجتماع اقتصادی- موضوع علم اقتصاد-  و اجتماع جامعه ای- موضوع جامعه شناسی است شامل احزاب. گروهها وسازمانها وتمامی نهادهای اجتماعی .

6-  سطح ششم، خرده نظام های خرد نظام های خرد نظام ها . مثلا یکی ازخرده نظام های خرد نظام ها، خرده نظام اجتماع اقتصادی است که خود نیزچهارخرده نظام دارد : خرده نظام پیمانهای اقتصادی، خرده نظام سرمایه داری، خرده نظام تولید وخرده نظام سازمانی. این شاخه شاخه شدن تا انجا ادامه می یابد که به عینی ترین وملموس ترین سطح برسیم.

نکته : همانگونه که ملاحظه می شود نظام اجتماعی که همان جامعه است به لحاظ تصوروانتزاعی بودن پایین تروزیرمجموعه ای نظام کنش است.  اما ازدید کلان نگری وخرد نگری نظام عمومی کنش درسطح خرد ونظام اجتماعی درسطح کلان قرار می گیرد. به عبارت دیگرتمام سخنان پارسونزدردوسطح قراردارد سطح کلان که جامعه باشد. وسطح خرد که نظام کنش باشد که اقای پارسونزدراواخرعمرش بیشتربه سطح کلان وساختارها توجه نشان می داد.یعنی اوهمه چیزرا به دید نظام  می بیند وثانیا برنظام های پهن دامنه ورابطه ای شان با یکدیگرتاکید دارد. حتی زمانیکه ازکنشگران سخن می گویدانرا ازدیدگاه نظام مطرح می کند.

نکته:پارسنزدر راه ایجاد مفاهیمی که بتواند خواص کلیه نظامهای کنش را منعکس کند،به مجموعه مفاهیمی رسید که بر برخی ازخواص متغیر این نظامها دلالت دارد.این مفاهیم که متغیرهای الگو خوانده شدند،مقوله بندی شیوهای جهت گیریدر نظامهای شخصیت،الگوهای ارزشی فرهنگ،ونیازمندیهای هنجاری در نظام ارزشی را اجازه می دهد.این متغیرها به گونه ای قطبی بیان شده واجازه می دهد برحسب نظام مورد تحلیل کنشگران،جهت گیریهای ارزشی فرهنگ،یا خواسته های هنجاری از نقشهای منزلتی مقوله بندی شوند.

این متغیرهای الگویی عبارتند از:  دلبستگی- بیطرفی        گستردگی – محدودیت      عمومی - خصوصی     اکتساب - انتساب      نفع شخصی – نفع جمعی

ویژگیهای نظام از دیدگاه پارسنز

1-   نظام ها ازخاصیت نظم ووابستگی متقابل اجزاء برخوردارند.

 

2-  نظام ها بصورت اتوماتیک وهوشمند نظم دارند. مانند ترموستات که باگرم امدن خودش خاموش وبا سردشدن روشن می شود.

 

3-   نظام ها هرکدام مرزهای شان را نسبت به یکدیگر ونیزکل  حفظ می کنند.

 

4-   نظام ها می توانند ایستا ویا دریک فرایند دگرگونی منظم باشند.

 

5-   هریک ازنظام ها وخرده نظامها درحال کنش متقابل اند.

 

چهارنیازکارکردی قرارذیل اند که ازان به نظام(AGIL ) اجیل نیزتعبیرشده است

 

1-  انطباق پزیری (adaptation) هرنظامی باید درمرورزمان با محیط های نو وجدید که مواجه می شود خودرا منطبق کند.

 

2-   دست یابی به هدف (goal ataining) هرنظامی باید وسایل رسیدن به هدف را فراهم نماید.

 

3-   حفظ یکپارچگی (integration) هرنظامی باید بین اجزا وعناصرخود هماهنگی ویکپارچگی ایجاد نماید.

 

4-   حفظ الگو(latency) هرنظامی باید تاحدودی حالت تعادل خودرا حفظ کنند.

 

خرده نظامهای نظریه پارسنز

الف)) درسطح خرد( کنش)

 

ارگانیسم زیست شناختی – بدن انسان – وظیفه ای انطباق با محیط را دارد. هرکنشگرتلاش می ورزد تا خودرا با محیط بیرونی سازگارنماید.ازراه حواس است که کنشگربا جهان فزیکی تماس برقرارمی کند. یا برای سازگارشدن با ان ویا برای دستکاری به ان . بنابراین با ارگانیزم است که سازگارشدن بامحیط وسازگارکردن محیط با نیازهای خود، کنش صورت می گیرد.

 

نظام شخصیتی وظیفه ای دستیابی به هدف را دارد. هرکنشگربوسیله شخصیت روانی خود بران است تا با صرف انرژی وتلاش به پاداش وهدف خود برسد.

 

نظام اجتماعی وظیفه ای یکپارچگی را دارد. وبران است تا ازکجروی های افراد جلوگیری نماید. نظام اجتماعی است که همبستگی ایجاد می کند ووفاداری به اصول و پیمان های را بوجودمی اورد.حدود ومیزان ازادی عمل را تعیین می کند.تعهد قلبی ودرونی به اصول وپیمان اجتماعی منظوراست.

نظام فرهنگی وظیفه ای حفظ الگورا دارد. این فرهنگ است که ازگذرهنجارها ، ارزشهاوباورها برای کنشگرجهت می دهد وبا ایجاد انگیزه وامادگی ذهنی فرد را برای کنش اماده می کند.ارزشها وهنجارهای درونی شده ای فرد.

ب)) درسطح کلان ( نظام اجتماعی )

نظام اقتصادی- نهاداقتصاد-  وظیفه ای انطباق را دارد. برای اینکه جامعه بتواند نیازمندیهای اعضاء خودرا براورده سازد باید شرایطی را اماده کند که اعضاء بتوانند خودرا با محیط زیستی خویش وفق دهد.

نظام سیاسی- نهادسیاست-  وظیفه ای دستیابی به هدف را دارد. یک نظام اجتماعی اگربخواهد دوام پیداکند، باید شرایط ولوازم وابزاررسیدن به هدف را برای خود واعضاء خود فراهم کند.

نظام اجتماعی جامعه ای- نهادخانواده-  وظیفه ای یکپارچگی را دارد.دریک نظام اجتماعی باید حداقل یگانگی ووحدت درمورد ارزشهاوهنجارهای اجتماعی وجود داشته باشد. این بعد به نظام ثبات می بخشد.

نهاد جامعه پذیری- نهادتعلیم وتربیه-  وظیفه ای حفظ الگو را دارد. جاامعه باید تشنجات ونابسامانیها را اداره نموده وضعیت را درکنترول داشته باشد. به عبارت دیگرمدیریت بحران داشته باشد. جلوی نارضایتیها وتضاد طبقاتی را گرفته ودرصدد برطرف کردن ان باشد.ویا انرا کاهش دهد. دراین بعد ارزشها وهنجارها توسط نظام فرهنگی حفظ ووازنسلی به نسلی دیگرمنتقل می شود.

این نظام ها چون خود شان ماهیت انتزاعی دارند لذا تجلی بیرونی انها نهاد است. نهاد اقتصاد،نهاد سیاست،نهاد خانواده یا نهاد قانون گذاری ونهاد تعلیم وتربیه. شرح بیشترص 61 کتاب یان کرایب.

 

سلسله مراتبی سیبرنتیکی

پارسونزمعتقداست که این چهارنظام هم درسطح کنش وهم درسطح جامعه یک رابطه ای سیبرنتیکی دارد.اصولا هرنظام ویا خرده نظام کاملا مستقل ازدیگرخرده نظامها نمی توانند کارکردهای شان را خوب انجام دهند وبرای انکه کارکردهای شان را خوب انجام دهند نیازبه دیگری انهم ازنوع رابطه سیبرنتیکی دارند.مثلا خرده نظام اجتماعی درایفائی کارکرد یگانگی وهمبستگی اجتماعی با خرده نظام فرهنگی ارتباط دارد. خرده نظام اجتماعی بدون خرده نظام فرهنگی ازداشتن ایده ها،باوها،ارزشها،وآرمانهای مشترک که انگیزه لازم را برای کنش کنشگران فراهم می سازد،ازکارکرد یگانگی ویکپارچگی محروم می شود.

انتقادهایی برنظریه کارکردگرایی پارسنز

"به گونه ای استعماری می توان گفت که کارکردگرایی مانند یکفیل غول اسا به کندی گام بر میداردونیشهای پشه ها رانادیده می گیرد ،حتی باان که فوجهای حمله کنندگان لطمه های جدی به اووارد می کند."

انتقادهای ذاتی:1-به تاریخ به اندازه کافی نمی پردازد.یعنی ذاتا"غیر تاریخی است.انسان شناسان برای توصیف تکاملی یک جامعه در مرحله اول ازتامل در تکامل ودر مرحله پایانی جامعهخ ارمانی مورد نظر خود را توصیف می کنند .اما کارکردگرایان یا بر جوامع معاصر تاکید می کنند یا برجوامع انتزاعی.

2-کرکردگراها به فراگرد دگرگونی اجتماعی چنانچه که باید وشاید نمی پردازند.

-کارکردگراها به ساختارهای ایستا بیشتر ازدگرگونی اجتماعی توجه دارند.

-کارکردگراها قضیه دگرگونی رابیشتر از دیدگاه تحولی ان می نگرند تا جنبه تکاملی ان.

-بارزترین ورایجترین انتقاد به کارکردگرایی این است که این نظریه انطور که باید وشاید نمی تواند به قضیه کشمکش بپردازد. چون الف)پارسنز بیش از حد بر روابط هماهنگ توجه دارد.ب)انها کشمکش را لزوما مخرب می دانندورخداد ان رابه خارج از چهارچوب جامعه نسبت می دهند.ج)کارکردگراها چیز زیادی ندارد که در مورد کشمکش جامعه مطرح سازرد.

-این انتقاد کشمکش باعث شد که گفته شود کارکردگراها سمتگیری محافظه کاری دارد.پارسنز همیشه نیمه پر لیوان را می بیند.

محافظه بودن کارکردگرتها باعث می شود که انها رامتهم به این کنند که بر مزایای اقتصادی جامعه بیشتر تاکید می کنند.

-کارکردگرایان تاکید بر فرهنگ ،هنجارها وارزشها دارند.ازپارسنز به خاطر اشتغال ذهنی اش به نظم هنجار بخش جامعه انتقاد می کنند.

انتقاد ذاتی دو جهت بنیانی را نشان می دهد:اول انکه کارکردگرایان تاکید تنگبینانه ای دارندکه نمی گذارد بسیاری ازقضایا وجنبه های مهم جهان را بررسی کنند.دوم اینکه با رویکرد محافظه کاری که دارند در پشتیبانی از وضع موجود ونخبگان مسلط عمل کرده اند.

انتقادهای روش شناختی ومنطقی:

1-کارکردگرایی اساسا مبهم،ناروشن وپر از ابهام است.به جای واقعیتهای اجتماعی به نظامهای اجتماعی انتزاعی می پردازند.دربیشتر کارهای پارسنز از هیچگونه جامعه واقعی بحث نمی شود.بلکه جامعه در یک سطح بسیار انتزاعی بحث می شود.

2-هیچ طرح فراگیری را نمیتوان پیدا کرد که درتحلیل همه جوامع بشری در سراسر تاریخ به کار اید؛اماکارکردگرایان می گویند یک رشته مقولات مفهومی وجود دارد که به وسیله ان می توان چنین کاری را انجام دادکه منتقدان این نظریه را وهمی بیش نمی دانند.

3-برای بررسی پرسشهای مورد علاقه کارکردگرایان چه ابزاری را می توان به کار برد که این ابزار هم انتزاعی ومبهم است.

4-این نظریه کار تحلیل تطبیقی را دشوار می سازد.مثلا اگر فرض بر این است که نظام تنها در چهارچوب نظام اجتماعی خودش قابل فهم است چگونه می توان ان را با بخش دیگرش درنظام دیگر مقایسه کرد.اگر خانواده انگلیسی درچهارچوب جامعه انگلیسی معهی پیدا می کند ،چگونه می توان ان رابا خانواده فرانسوی مقایسه کرد.

5-غایت شناسی وهمان گویی را مهمترین مسائل منطقی کارکردگرایی ساختاری می دانند. که غایت شناسی ان ناموجه می باشد.(برای خودم مبهم است).یعنی که موقعیتهای معطوف به مقصود وهدف،راهنمای امور بشری هستند در حالیکه قضیه اینگونه نیست.

6-انتقاد عمده دیگر خصلت همانگویی ای بودن ان است .یعنیاین استدلال چرخه ای غالبا به صورت تعریف کل برحسب اجزاوبعد تعریف اجزا بر حسب کل ،مطرح می شود.بدین سان استدلال می شود یک نظام اجتماعی با رابطه میان اجزای سازنده اش مشخص می شود واجزای سازنده نظام نیز از طریق سازمان اجتماعی مشخص می شود.به این طریق هیچی رادرباره نظام واجزایش یاد نمی گیریم.

 

 سخنان دوتن از اندیشمندان در مورد پارسنز

 

 یان کرابپ درمورد سخنان پارسونزمی گوید ( فهم کارپارسونزبسیار دشواراست وبه گمان من علت اش عمیق بودن آن نیست بلکه پیچیده بودن آن است. هنگام که آثاراورا می خوانم گاهی اوقات به یک کارمندبایگانی فکرمی کنم که درکارخود بسیارباهوش است . برای انکه هوش خودرا اعمال وبرناکامی خود غلبه کند نظامی تازه وپیچیده ایجاد می کند که برای هرسندی که زمانی درشرکت مورد استفاده قرارگیرد جای دارد. تنها مشکل که وجود دارد این است که او تنها کسی است که می تواند با ان کارکند وبدون او هیچ چیز را نمی توان پیداکرد.

گی روشه درباره نظام فکری پارسونزتمثیل بسیارجالبی دارد ومی گوید نظریه پارسونزشبیه به جعبه های تو درتو است وقتی یکی ازان هار باز می کنیم جعبه ای کوچک تری داخل ان است که خود حاوی یک جعبه ای کوچک تراست. وماجرا به همین ترتیب ادامه می یابد. این یک توصیف واقعی است. البته این سیرادامه می یابد امابهرصورت آنچه مربوط جامعه شناسان می شود این است که نظامی اجتماعی را ازاین سیستم کلان بیرون کشیده وانرا به خرده نظام های تقسیم می کنند وکارخود را تنها دراین کانال ادامه می دهند

 خلاصه ای از نکات کلیدی مرتبط با کارکردگرایی

 پارسونز : ز معتقد است یک کارکرد مجموعه فعالیت هایی است که در جهت برآوردن یک نیاز یا نیازهای اجتماعی انجام می گیرد بر اساس این تعریف چهار تکلیف را برای همه ی نظام ها ضروری می داند :

1- تطبیق: یعنی هر نظامی باید با محیطش سازگاری ایجاد کند و محیط را با نیازهایش سازگار کند.

2- دستیابی به هدف: هر نظامی باید هدف های اصیل خود را تعیین کند و به آنها دست یابد .

3- یکپارچگی : هر نظامی باید روابط متقابل اجزایش را تنظیم کند.

4- سکون یا نگه داشت الگو : هر نظامی باید انگیزش های افراد و الگوهای فرهنگی آفریننده و نگهدارنده یاین انگیزش ها را ایجاد نگهداری و تجدید کنند .

این چهار تکلیف با چهار نظام کنش پیوند دارد که به شرح زیر است:

الف) ارگانیسم رفتاری ب) نظام شخصیتی

د)نظام فرهنگی ج) نظام اجتماعی

دراینجااین سطوح به دو شیوه ترکیب شده اند :*هر یک از سطوح بالاتر سطوح زیرین خود را در این سلسله مراتب تحت نظارت دارند هر یک از سطوح پایینتر شرایط و انرژی مورد نیاز برای سطوح بالاتر را فراهم می کند .

از لحاظ محیط فعالیت نظام کنش پایین ترین سطح که همان محیط جسمانی و ارگانیک است جنبه های غیر نمادین بدن انسان ،ساختمان بدنی و اعضایش را شامل می شود .

در بالا ترین سطح واقعیت نمایی قرار دارد که به نظر پارسونز روشن ساختن گرایش کلی جوامع بشری به برخورد نمادین با عدم قطعیت ها دلواپسی ها و فجایع بشری است که با معنی دار بودن سازمان اجتماعی در تعارض است.

انتقادهای ذاتی عمده ومنطقی و روش شناختی به کارکرد گرایی ساختاری :

الف ) یکی از انتقادهای عمده این است که این نظریه به اندازه ی کافی به تاریخ نمی پردازد، یعنی

درواقع ذاتاً غیر تاریخی است .

ب) عدم اعتماد به روند دگرگونی اجتماعی. (ترنر وماریانسکی هم معتقداند که این عدم توجه وجود دارد و اگر هم مختصر توجهی است بیشتر از دیدگاه تحولی است تا از جنبه ی تکاملی )

ج) بارزترین و رایج ترین انتقاد، عدم پرداختن به قضیه ی کشمکش است. کارکردگرایان ساختاری، کشمکش را لزوماً مخرب میدانند. آبراهامسون می گوید :که اینها در مورد توافق اجتماعی ، استواری و یکپارچگی غلو میکنند

در مجموع برداشت کلی ، محافظه کارانه است دیویدلاک ،کوین، گولدنرو... از تکیه وتاکید بر جنبه هنجار بخش نظام فرهنگ انتقاد کرده اند و این دبستان را یک نظام ایدئولوژیک میدانند .

این انتقادهای ذاتی عمده ، دو جهت بنیادی را نشان میدهد : 1 - این که آشکارا به نظر میرسد که این نظریه تاکید تنگ بینانه ای دارد که نمیگذارد بسیاری از قظایا وجنبه های مهم جهان اجتماعی را بررسی کند

.2_ اینکه همین تاکید به این نظریه رنگ و بویی محافظه کارانه میدهد چنان که در پشتیبانی از وضع موجود و نخبگان مسلط عمل کرده و هنوز هم تا اندازه ای می کند.

انتقادهای روش شناختی ومنطقی :

الف ) مبهم و نا روشن است ، برای مثال منظور از ساختار ، کارکرد و نظام اجتماعی دقیقاً چیست ؟ به دور از هر گونه جامعه واقعی است یعنی بیشتر توجه به نظامهای اجتماعی انتزاعی دارد .

ب) ادعای عام و جهان شمول بودن این نظریه در حالی که هیچ نظریه فراگیری وجود ندارد و منتقدان معتقداند که بهترین چیزی که جامعه شناسی می تواند به آن دل ببندد نظریه های محدود به یک دوره تاریخی وبا دامنه متوسط است .

ج) فقدان ابزار تحقیقی و تحلیلی حتی شیوه ی مقایسه را مخدوش ساخته و خود نیز روش های کارامدی ایجاد نکرده است.

* بدتر از همه این نظریه (کارکردگرایی ساختاری) مبتلا به غایت شناسی نا موجه است، یعنی ناتوان از شناسایی رابطه ی غایت شناسی میان جامعه و اجزای متشکله ی آن است. خصلت همان گویی ، استدلال این دبستان را مبتلا به دور می سازد ، یعنی چرخه ای را بوجود می آورد که "کل بر حسب اجزاء و اجزاء بر حسب کل " تعریف می شود.

مسئله هابزی نظم:

نیرویی که از جنگ اجتماعی همه علیه همه جلوگیری می کند عبارت است از :نظام اجتماعی- نظام توقعاتی ، در اینجا کارکرد های توامان این دو نظام موجب استقرارنظم و در نهایت اثبات می شود. پارسونز به شیوه یکارکردگرایی ساختاری به مسئله نظم پاسخ گفت که به نظر او با یک رشته مفروضات عمل می کند .

1- نظامها از خاصیت نظم و وابستگی متقابل اجزا برخوردارند .

2- نظام ها گرایش به حفظ خود به خودی نظم دارند.

3- نظامها می توانندایستا باشند یا با یک فرایند دگرگونی سامانمند عمل کنند

4- ماهیت بخشی از نظام به صورت های دیگر نظام تاثیر میگذارد .

5- نظامها مرزهای محیطشان را حفظ میکنند .

6- تخصیص و یکپارچگی دو فرایند بنیادیند که برای حالت توازن نظامها ضروری است .

7- نظامها گرایش به حفظ خود دارد یعنی مرزها ی روابط اجزا با کل را حفظ میکند ، تنوعات محیطی را تحت نظر دارند و گریش به دگرگونی داخل نظام را مهار میکند .

پارسونز به خاطر جهت گیری ایستایش بسیار مورد انتقاد بود و همین باعث شد اندک اندک به دگرگونی روی آورد همچنانکه میداند سرانجام بر تکامل جوامع تاکید کرد

چهار نوع نظام کنش پارسونز:

1) نظام اجتماعی : از مجموعه ای از کنشگران فردی ساخته میشود که در موقعیتی که دسته کم جنبه فیزیکی یا محیطی دارد با همدیگر کنش متقابل دارد این کنشگران بر حسب گرایش به ارضای حد مطلوب برانگیخه میشود و رابطه اشان با موقعیتهایشان و همچنین با همدیگر بر حسب و به واسطه یک نظام ساختار بندی فرهنگی و نمادهای مشترک مشخص میشود .

پارسونز واحد بنیادی در بررسی نظام اجتماعی را آمیزه ی نقش و منزلت می گیرد و همچنین ارزشها و هنجا رها را در تحلیل فرد به کار میگیرد . منزلت به یک جایگاه ساختاری در داخل نظا م اجتماعی اطلاق میشود و نقش همان کاری است که یک کنشگر در همان موقعیت انجام میدهد . کنشگر بر حسب اندیشه و اعمال در نظر گرفته نمی شود بلکه بر حسب موقعیتی که در نظام اجتماعی دارد .

پارسونز شیوها ی انتقال ارزشها و هنجارها را طی روند اجتماعی شدن وملکه ذهن شدن ( ارزش بصورت بخشی از وجود کنشگر یا وجدان اجتماعی او در می آید ) میشناسد و می گوید :ترکیب الگوهای جهت گیری ارزشی که به وسیله کنشگر طی روند اجتماعی شدن بدست می آید با ید تا اندازه ی زیادی نتیجه ی کارکرد ساختار نقش بنیادی و ارزش های مسلط نظام اجتماعی باشد.

پارسونز چنین تصور می کرد که کنشگران در فرایند اجتماعی شدن گیرندگانی منفعلند واجتماعی شدن را فرایندی محافظه کارانه ای می داند که طی آن تمایلات نیازی کودکان را به جامعه پیوند می دهد و همین نظام اجتماعی وسایل برآورده شدن این تمایلات را فراهم می سازد .

پارسونز اجتماعی شدن را یک تجربه عمرانه می انگارد . اجتماعی کردن و نظارت اجتماعی در این نظام مکانیسم های اصلی اند (البته هر نظام اجتماعی باید در برابر برخی از تنوعات و کجروی ها مدارا کند) یک نظام اجتماعی انعطاف پذیر نیرومندتر از نظام اجتماعی است که تا ب هیچ گونه کج رو ی را ندارد .

پارسونز چهار خرده نظام را نام میبرد که در جهت تثبیت وتکمیل توازن کارکرد دارند .

1) اقتصاد : اقتصاد که کارکردش تطبیق با محیط از طریق کار تولید و تخصیص برای جامعه است .

2) سیاست : کارکردش دستیابی به هدف از طریق پیگری هدفهای اجتماعی و بسیج کنشگران و منابع در جهت این هدف است

3) نظام اعتقادی: کارکردش سکون از طریق انتقال فرهنگ به کنشگران است

4) عرف اجتماعی : کارکردش یکپارچگی است ( قوانین ). همین عرف است که عناصر سازنده جامعه را هماهنگ میسازد .

2) نظام فرهنگی :

پارسونز فرهنگ را نیروی عمده ای می انگاشت که عناصر گوناگون نظام اجتماعی را به همدیگر پیوند می دهد .فرهنگ میانجی کنش متقابل میان کنشگران است و شخصیت و نظام اجتماعی را با هم ترکیب میکند . فرهنگ این خاصیت را دارد که کم و بیش میتواند بخشی از نظامها ی دیگر گردد .

پارسونز فرهنگ را نظام الگو دار و سامانمندی از نمادها میداند که هدفهای جهت گیری کنشگران ، جنبه های ملکه ی ذهن شده نظام شخصیتی و الگوهای نهادمند نظام اجتماعی را در بر میگیرد .

قابلیت انتقال و اشاعه فرهنگ از نظامی به نظام دیگر از خصلت نمادین ذهنی فرهنگ ناشی میشود .پارسونز به این نتیجه میرسد که معیارهای اخلاقی همان "شگردهای یکپارچه کننده و حاکم بر نظام کنش " میباشند .

در نظریه پارسونز فرهنگ یک نظام مسلط است و او خود را یک جبر گرای فرهنگی مینامد .

3)نظام شخصیتی :

این نظام در لفافهای از سایر نظامها پرورده شده وشکل میگیرد با این همه به جهت پیوندهایش با ارگانیسم خود و بی همتایی تجربه زندگی شخصی به یک نظام مستقل تبدیل میشود . پارسونز شخصیت را " نظام سازمان یافته ای از جهت گیری و انگیزش کنش کنشگر فردی می انگارد " . پارسونز و شیلز تمایلات نیازی را مهمترین واحدهای انگیزش کنشی و عنصر سازنده شخصیت میداند .آنان تمایلات نظامی را از کششها جدا میدانند و میگویند : کششها همان گرایشهای فطری و " انرژی جسمانی که کنش را امکان پذیر میسازد " میباشند .

پارسونز میان سه گونه تمیلات نیازی بنیادی تمایز قایل میشود :

1- نخستین گونه کنشگران را وامیدارند تا در روابط اجتماعیشان به دنبال عشق ـ تایید و ... بروند .

2- دومین گونه ، ملکه ذهن شده ای را در بر میگیرد که کنشگران را به رعایت معیارهای گوناگو ن وا میدارند .

3- سومین گونه ، چشمداشتهای نقشه کنشگران را به دادن و ستاندن پاسخها ی متناسب سوق میدهد .

پارسونز از نظام شخصیتی انفعالی که نقطه ضعف آشکار نظریه ی او به شمار می آید ،به نظر می رسد که آگاه بوده است.او در این موارد کوشیده است تا به شخصیت قدری خلاقیت ببخشد.

4 ) ارگانیسم رفتاری :

این نظریه را فقط برای این در نظریه اش گنجانده بود که منبع انرژی برای نظام های دیگرش بود.

5)  جهان اجتماعی به گونه ای نظام مند تلقی می شود. برای بیشتر بخش ها، مثل در نظر گرفتن به صورت نظام که نیاز ها و ضرورت هایی دارد که برای اطمینان از زنده ماندن می بایست تامین شود.

6)  با وجود توجهشان نسبت به تکامل، متفکران تمایل دارند تا نظام ها را با نیاز ها و تقاضاهایی در نظر بگیرند زمانیکه در حالت بهنجار و آسیب شناختی هستند- بنابراین متضمن تساوی و تعادل سیستم است.

7)  وقتی به صورت یک نظام در نظر گرفته می شود، جهان اجتماعی به عنوان نظام متشکل از اجزای مرتیط متقابل در نظر گرفته میشود. تحلیل بخش های دارای روابط متقابل بر چگونگی انجام ضرورت کل نظام  تاکید می کند و ، از این رو، نظام را به صورت نرمال یا برابر نگه می دارد.

نوعا در نظر گرفتن بخش های مرتبط با هم در ارتباط با حفظ کل نظام ، تحلیل علی دائما مبهم، و در دام تکرار مکررات و غایت نامشروع گرفتار میشود

8-عناصر اولیه نظام پارسنز:اراده گرایی-ایستارهای ارزشی-سنتز مقدماتی

9-نظامهای ملموس                    فونکسیون هادرواژهای نظام کلی

نظام فرهنگ                            بقای الگو

نظام اجتماعی                         انسجام

نظام شخصیت                        دستیابی به هدف

ارگانیسم جسمی                   انطباق پذیری

6-فرایند تکامل از دیدگاه پارسنز:1-افزایش تمایز پذیری دیدگاه نظام به صورت الگوهای وابستگی متقابل

2-برقراری اصول وتازه کارهای جدید یگانگی درنظامهای تمایز پذیر

3-افزایش قدرت بقای نظامهای متمایز شده در ارتباط با محیط

________________________________________

سوالات کارکردگرایی

1-نظریه قشربندی کارکردگرایی را توضیح دهیدوانتقادات براین نظریه را بیان نمایید؟

نظریه قشربندی (دیویس و مور), این نظریه برقش



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What do eccentric heel drops do? سه شنبه 7 شهریور 1396 10:36 بعد از ظهر
Howdy very cool site!! Man .. Excellent .. Wonderful ..
I'll bookmark your website and take the feeds also? I am glad to find
a lot of helpful info right here in the submit, we need work out extra techniques
in this regard, thanks for sharing. . . . . .
How do you strengthen your Achilles tendon? دوشنبه 6 شهریور 1396 01:41 بعد از ظهر
Magnificent site. A lot of helpful info here.
I'm sending it to several buddies ans also sharing in delicious.
And obviously, thank you for your sweat!
What is distraction osteogenesis? شنبه 4 شهریور 1396 02:40 بعد از ظهر
We are a group of volunteers and starting a new scheme in our
community. Your website offered us with valuable
information to work on. You've done an impressive job
and our whole community will be thankful to you.
What is leg length discrepancy? پنجشنبه 2 شهریور 1396 01:29 بعد از ظهر
Thanks for the marvelous posting! I actually enjoyed reading
it, you are a great author.I will be sure to bookmark your blog and definitely will come back in the foreseeable future.
I want to encourage that you continue your great work, have a
nice morning!
kandisdomkowski.hatenablog.com شنبه 23 اردیبهشت 1396 01:26 بعد از ظهر
WOW just what I was looking for. Came here by searching
for fuck it
BHW جمعه 25 فروردین 1396 07:12 قبل از ظهر
I do accept as true with all the concepts you've introduced for your post.

They are very convincing and can definitely work.
Still, the posts are very brief for starters. May just you please extend them a little from next time?
Thank you for the post.
manicure سه شنبه 22 فروردین 1396 02:09 بعد از ظهر
Good article! We will be linking to this particularly great post on our
website. Keep up the great writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر