تبلیغات
WIMIFIRE - فرهنگ و نظم شهری ( آموس راپاپورت، ترجمه سمیه جیریایی)
URBAN-VISION
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
فرهنگ و نظم شهری ( آموس راپاپورت، ترجمه سمیه جیریایی)


فرهنگ و نظم شهری ( آموس راپاپورت، ترجمه سمیه جیریایی)
بخش اول 

این مقاله دو نکته اصلی و مرتبط با هم را در نظر دارد . اول اینکه به جای صحبت از نظم شهری در مقابل بی نظمی یا آشفتگی بهتر است از نظم های متفاوت شهری بحث کنیم و دیگر اینکه این نظم های متفاوت با فرهنگ مرتبطند که می توانند تنها در همان بافت درک و مطالعه شوند .این مطالب ابتدا با بحث از مفهوم فرهنگ و سپس با تصور بسیار ناقصی از نظم که مختصراً بحث شده ادامه می یابند و در باره نظم های متفاوت بر دشواری تفسیرنیز تأکید می شود . د رضمن بیان میشود ، محیط های شهری  که بی نظم یا آشفته در نظر گرفته شده اند برای مشاده گران یا استفاده کنندگان مفروض محیط هایی دسترسی ناپذیر یا نامناسب تلقی شده اند. تعدادی از مثال های شهری بیان و از معنایی بحث می شود که در بافت فرهنگی نقش مهمی در فهم نظم شهری به عهده دارد . بحث ما کوتاه است و به نکات خاصی معطوف می شود . موضوعاتی که به شیوه های متفاوت بررسی می شوند و مجموعه پیچیده ای از روابط را گسترش می دهند . از این رو اصل عینی باید بتواند شیوه خاصی از نگاه به شهرها را در رابطه با بافت فرهنگی آنها نشان دهد

فرهنگ 
فرهنگ مفهومی بسیار پیچیده است  و با در نظر گرفتن بسیاری از دیدگاه ها مجموعه وسیعی از ادبیات را به خود اختصاص داده است . در نتیجه من جای دیگری بحث کرده ام که غالباً برای جنبه هایی از تحلیل محیطی و طراحی خوب است که مفاهیم نسبتاً کلی را رها کنیم و با مفاهیم جزئی تر نظیر سیستم عملکردها و سبک زندگی آغاز کنیم . ( مثلاً راپاپورت ، 1976 ، 1977 ، 1980 ) اما در اینجا برای هدف مان لازم است که به مفهوم کلی از فرهنگ توجه داشته باشیم. در حالیکه انسان شناسان در مورد اهمیت فرهنگ در انسان ها باهم موافقند اما در مورد تعریف آن توافقی ندارند . در نتیجه تعاریف بسیار متفاوتی پدید آمده اند .  با این حال این آشفتگی ظاهری ممکن است با پیشنهاد این مطلب بهترشود که همه تعاریف در یک طبقه بندی سه گانه قرار می گیرند . اولین طبقه بندی فرهنگ را به مثابه شیوه زندگی  یک گروه خاص تعریف می کند که کارها را به روش ویژه ای انجام می دهند . در طبقه بندی بعدی فرهنگ به مثابه نظامی از نمادها ، معانی و طرح واره های شناختی در نظر گرفته می شود که بوسیله رمزگان نمادین منتقل شده و طبقه بندی سوم فرهنگ را به مثابه مجموعه ای از استراتژی های تطبیقی برای بقا تعریف می کند که با مکان محیط شناختی و منابع آن مرتبط است . این سه دیدگاه نه تنها با هم در تضاد نیستند بلکه مکمل یکدیگرند . بنابراین محیط های مصنوع گروه های خاص برای  مردمی به وجود می آید که فرهنگ خود را به مثابه سبک زندگی خاص و هنجاری می بینند که مهم و خاص است و گروه را از بقیه جدا می کند . در ایجاد چنین مکان ها و سبکهای زندگی ، یک مجموعه از نمادهای طرح واره های شناختی استفاده می شوند که برخی منظرهای یک ایدئال از آن (اما به طور ناقص ) حاصل می شوند ( یعنی یک نظم بیان شده ) و در نهایت ، هم سبک های زندگی و هم نظام نمادین بخشی از استراتژی های تطبیقی گروه را درون مکان محیط شناختی شکل می دهند یا حداقل در یک زمان شکل می دهند
بنابراین برای اهداف ما احتمالاً فرهنگ باید درباره  گروهی ازافراد باشد که دارای یک مجموعه از ارزش ها و باورهایند که ایدئال ها را نشان می دهند و به اعضای گروه از طریق فرهنگ آموزی منتقل می شوند که به یک جهان بینی  (یعنی شیوه خاصی از نگاه کردن به جهان و در مورد طراحی شکل دادن به آن) هدایت شده اند. جهان به وسیله قوانین کاربردی شکل داده شده که به انتخاب های مستمر و نظام مند منجر می شود ، خواه آن ایجاد یک سبک زندگی ( یعنی شیوه خاصی از توزیع منابع نمادین ، مادی و زمانی ) ، سبک ساختمانی یا چشم انداز یک مکان باشد . در تمامی این موارد ، انتخاب ها از میان امکانات ممکن به وجود می آیند . گرایش های خاصی نسبت به چشم اندازها و مکان ها وجود دارند . اینها نتیجه گزینش های شخصی و عملکردهای بسیاری ازافراد و گروه هاست که هنوز به یک کل مشخص وابسته اند . اگر که شخص نظام طراحی را ( یعنی رمزگان را می فهمد )  بشناسد ، ممکن است که چشم انداز ها و شهرها را شناسایی کند . عادت ها ، رویه ها ، غذا ، نقش ها و رفتارها یعنی سبک های زندگی نیز نتیجه انتخاب ها هستند . همه این عناصر که نشان داده شد یا باید نشان داده می شد نظم هایی را نشان می دهند که برای طرح واره های واقعی و مشترک مفیدند . این مسأله نشانگر این است که رابطه میان نظم و فرهنگ ( که نظم یا نظم دهی به ترتیب تولید و فرایند است ) در ذهن وجود دارد یعنی محیط ها قبل از اینکه ساخته شوند یا ترکیب فیزیکی شان به وجود آید ، اندیشیده شده اند . این ارتباط یک طرح واره شناختی است که در انسان شناسی شناختی به مثابه بازسازی ذهنی تعریف شده که به گروه ها اجازه می دهد تا پدیده های مادی را انتخاب کنند که برای آنها مهم اند و انها را به شیوه هایی خاص ساماندهی کنند . ( تایلر 1969 ) این طرح واره ها می توانند به مثابه نتیجه فرایندهایی درک شوند که جهان را با طبقه بندی ، نامیدن و ساماندهی از طریق برخی نظام مفهومی معنادار می سازند . ( برای بحث بیشتر از اینکه چگونه این به محیط مصنوع مربوط است نگاه کنید به راپاپورت 1976 ،1977 ،فصل 3

نظم 
بحث ما از طرح واره های شناختی شامل تصور نظم می شود که البته بحث اصلی ماست . نظم بیشتر یک مفهوم مبهم است . یک تفسیر از آن این است که آن ضد نابسامانی است یعنی ساماندهی را دربرمی گیرد. لذا تصوری است که کاملاً برای تعریف مشکل است و جایگزینی یک مفهوم با مفهوم دیگرنیز جالب نیست . بنابراین ما به مفهوم مبهم نظم بازمیگردیم و فرض می گیریم که نظم شامل ساماندهی می شود . اما به جای اینکه به مطالعه چند رشته ای این مفهوم ( کانر 1968 ) بپردازیم ، خوب است که مشکلات و پیچیدگی های آن را بیان کنیم . علاوه بر این ، آن در فلسفه ، هنر ، علم ، گفتار روزمره و غیره نیزمتفاوت به کار برده می شود .[ و همچنین ] مناسب نیست که به بازنگری  بسیاری از تفاسیراین مفهوم توجه داشته باشیم . در این مقاله  مناسب است که یک تعریف جزئی و مفید را در نظر داشته باشیم . از این رو  برای نقطه شروع ، مقایسه انواع متفاوت نظم با تضاد اصلی آن خوب است
نظم یک رابطه یا مجموعه ای از روابط است و شامل انواع محدودی می شود . از این نظر مفهوم هیچ تضادی ندارد و شامل عناصر یا بخش هایی  می شود که به یکدیگر مربوطند و این روابط انواع متفاوتی دارند ( کنتز 1968 ) . در این معنا ما از نظم های متفاوت به جای نظم به مثابه بی نظمی صحبت می کنیم . این روابط می توانند بر حسب برخی ازانواع صوری خاص فهمیده یا درک شوند بنابراین در مقابل هر نظم مفروض ، یک نظم از نوع متفاوت برای مثال نظم های محوری د ر مقابل نظم های شعاعی ، شطرنجی در مقابل آشیانه سازی ، متقارن در مقابل نامتقارن و غیره وجود دارد . بنابراین چنین نظم هایی در ماهیت قوانین رسمی با هم متفاوتند درحالیکه آنها را نیز در بر می گیرند. با این بیان این روابط به بحث ما از طرح واره های شناختی مربوط می شوند که به چگونگی ساماندهی پدیده ها مرتبطند . جنبه دیگر طرح واره ها یعنی انتخاب پدیده ها  نیز به تصور نظم مربوطند که به همین دلیل نظم ها در ماهیت وجود مادی نیز متفاوتند یعنی عناصری برای گروهی مهم است و از این رو بوسیله آنها انتخاب می شوند . بر حسب مورد ما روابط ممکن است از میان عناصر مکانی ، زمانی ، اجتماعی ، حسی و... باشد . با بیان این مطلب در همه این تصورات از نظم به جای اینکه نظم در مقابل بی نظمی واقع شود ، نظم های متفاوتی وجود دارند. برای تعریف نظم که در مقابل آن تصور آشفتگی و بی نظمی می تواند به کار برده شود ، نظم جهان یک نظم مقوله ای است که درمقابل موقعیت مشابه اشیاء قرار دارد. بنابراین آشفتگی نفی چنین نظمی است که تنها یک موقعیت فرضی است
چنین مقوله هایی در مورد تمامی محیط های مصنوع در شهر ، به کار برده می شود ، شهر خود چنین مقوله ای است . بنابراین شایسته است تا از نظم های متفاوت به جای نظم در مقابل بی نظمی صحبت کنیم . این یک بحث اصلی است که در این فصل بسط می یابد . زمانیکه شخص معانی ممکن و متفاوت نظم را بررسی می کند باید آن را با روابط ، ترتیب ها ، قوانین ، الگوها ، ساماندهی و نظایر آن انجام  دهد . بنابراین دو تصور اصلی برای همه ظاهراً مشترک است . یکی شناخت پذیری یعنی اینکه شخص می داند شی الف است یا ب و دیگری به اولی مرتبط است یعنی پیش بینی پذیری که بر پایداری دلالت می کند . به این دلیل که الف مشخص شده ، شخص می تواند رویداد ، کاربرد ، رفتار ، پیامد یا چیز دیگر را پیش بینی کند . این ها همچنین بر هویت دلالت می کنند به این دلیل که شئ فی نفسه قابل شناسایی است و با مقایسه با دیگری و نه با خود ، هویت دار شده و می تواند برای انتقال هویت به کار رود . ( راپاپورت ، 1981 )  با فرض اینکه نظم های متفاوت وجود دارند ، بخشی از مسأله فهم باقی می ماند که در واقع مسأله درک است که برای ما اتفاق خواهد افتاد . این بحث به ما می فهماند که عدم درک به چه دلیل به وجود می آید ، عناصر شاید متناسب منظم نشده باشند برای مثال روابط اجتماعی ممکن است سازماندهی شود اما به لحاظ فضایی منظم نشده باشند که در این صورت مشاهده گر فضایی را برای ساماندهی انتظار دارد . این مطلب جهت درک نظم در کشور های آفریقایی قبل از جنگ دشوار است ( هال 1976 ) و یا اینکه نوع روابط احتمالاً نامناسب ، مذهبی یا مقدس است به جای اینکه بیشتر هندسی باشد . و یا مجدداً ممکن است که قوانین رسمی اشتباه باشند یعنی به جای نظام جاده های طولی و نقاط طولی مرتب ( نظیر شهرهای آمریکا )، یک نظام از حوزه های آشیانه سازی ( نظیر ژاپن ) کار روند و یا نظم تجربی ااشتباه باشد . این یک استلزام است به این دلیل که طرح واره های شناختی متفاوت به کار می روند تا این محیط های شهری متفاوت را ساماندهی کنند . مسأله مهم این طرحواره های شناختی متفاوت و جزئی یکی از آن چیزی است که مسأله امیک و اتیک نامیده شده . این اصطلاحات ، با انسان شناسان شناختی گشترش یافت و عموماً برای تحلیل میان فرهنگی به کار گرفته شده که عمیقاً شناخته نشده اند و نیاز به مقداری تبیین دارند
رویکردهای میان فرهنگی سابقاً برای کلیاتی ایجاد شدند که در همه فرهنگ ها معتبرند . آن یک هدف اتیک را مد نظر دارد ، یعنی مقوله هایی که یک تحلیل گر احتمالاً موارد و موقعیت های متفاوت را مقایسه می کند . اما این چارجوب های نظری ، مقوله ها را در مقایسه با هم به کار می برند که نمی تواند به طور پیشینی تحمیل شوند . زیرا که احتمالاً این عناصر که بسیار مهم اند حذف می شوند. بنابراین چارچوب ها و مقوله ها نیازمند کسب شدن هستند و این می تواند تنها با فهم واحدهایی معتبر درون فرهنگ مفروض صورت گیرد و اینکه چگونه اعضای آن فرهنگ امور را می فهمند و تعریف می کنند . این مسأله اصلی رویکرد امیک و اتیک است .

 

 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر