تبلیغات
WIMIFIRE - شعرهای من
URBAN-VISION
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه



****


بردباری را پیشه کردم که توشه نبودن هایت آه من نشود

عاقبت دور مان را به یادت اوردم که عامل نرفتنت بوده باشد

اما انگاری نبودن بر من ارزانی داشته شده بود

شمعدانی بی شمع خانه قسمت من عاشق بود

آری هر چه بود برای من تلخ تر از سایه وهم انگیز بود



 

****



 

به غروب خورشید در فراسوی روز

ببه سکوت مرگبار کوچه در شب

به فردای نداشته ام

به غریبگی نفس های عشق

به فریاد بلند سکوت 

به جان تو

به جان من 

دیگر هیچ ندارم از غرور 

دگر فاصله ندارم تا سقوط

به اوجم که نگریستی

به سقوط من بنگر

به من به رفتن ونماندن خاطره هایم

به غروب به سکوت به فریاد بلند سکوت

 

 

**** 

 

 

 

سبب گریهایت شدم

مرده خندهایت شدم 

ای که همه ی من شدی

من عاشقت شدم 

مونس غم هایت شدم

سکوت هرشبت شدم

ای که علت من شدی

بیا که معلولت شدم

 بیا که

من عاشقت شدم



 

****



 

از پی تو قصه ها خوندم

دلنگران در پی تو خوندم

با اینکه تورا داشتم غصه می خوردم

 از پی تو دنبال بال واسه پرواز بودم

با آغوش تو بی خیال بی خیال بودم

 

 

 

 

****

 

 

میگویم که دوست دارم همی

میخوانمت که دارمت همی

میستایمت که داراییم هستی همی

سکوتم را میشکنم به فریاد عشق تو همی

جان من تکه تکه کردهای با نگاهت قلبم را همی

تو در آن دلت چه داری که قلب سردم  به دنبالت میآید همی

وای ازآن روز نبینمت دمی

رسوا عالم سازم  خویشتن دلباخته به دمی

 

 

****

 

 

 

نمیدانم عشق انتخاب من بود

یا اینکه باید گناه من عاشقی باشد

نمیدانم که مرا می فهمی یا که نه

نمی خواهم که جوابت را بدانم

میدانم که نمی فهمی مرا 

نمی دانم که میدانی دیگر نخواهی دید مرا

همه اش این نیست



****


 

نمی خواهم ذکر عشق کنم یا سر از زخمه کهنه عاشقی باز کنم

نمی دانم که رسم عاشقی در این روزگار ظاهر است یا باطن

ولی هرروز که می گذرد عشق را در تک تک ذرات می بینم و

حالا می فهمم که برای عشق مرزی وجود ندارد

 

 

 

 

 

**** 

 

 

تنهایی یک مرزه که این مرزه به دنیا ی عاشقانه دروغین امروز روز میرزه

 

 

 

 

**** 

 

 

 

سخت به سکوت دل بستم

از حادثه هراسی نیست

دراین دنیا که  اثری از تو نیست

در پی حادثه ای از جنس تو هستم

 

 

 ****

 

 

 

یه غریبه به عشق تو میرسه 

در حالی که دستهای من از حس داشتنت بی حسه

یه غریبه که دنیاش همه فریبه

تورابا پلیدی غصه میبوسه

درحالی که دوست داشتن های من اینجا میپوسه

 

 


****

 

 

دل دیگر در کف ندارم

دگر طاغت دوری ندارم

پس کی این نداری هایم تمام میشود

کی میشود داشت وبود ودید 

کی میشود حس کرد و خواند وشنید

کی میتوان توراداشتن 

کی می توان حس رویایی داشتن

 

 

 

**** 

 

 

 

ازکدوم قصه سررسیدی که غصه را سر بریدی 

ازکدوم لحظه به ذهنم خطورکردی که ذهنم را مجنون کردی

 ازکدوم لحظه عبورکردی که لحظه را برایم محبوب کردی

 

 

**** 

 

 

 

ماهی ها قصه داردند 

قصه نفس های با تب تاب

قصه بودن و داشتن هیچ از دریای سراب

 

 

 

 

 

 

**** 

 

 

 

اصراری نیست بر این دل آشوبی

آشوبی نیست از این دل مردگی

 طلوع عشق مرا به نیمه جان بودن متهم کرد

متهم کرد مرا به انچه یک عمر متهمش بودم

به داشتن غرور نداشته ام

به داشتن طلوع نداشته ام

متهمم کرد به روزگار تلخ کودکی هایم

مرا که از دیروز برایش تاریکی ام را آوردم 

مرا متهم کرد به نداشتن من



****